تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


پارسیل هم بالاخره تموم شد. حقیقتا امتحان نبود، انتقام بود!

وکس آپ عملیش رو هم تحویل دادم و تمام.چندان تمیز کار نکردم ولی اولا حوصلشو نداشتم و مهم نبود،دوما هرکاری میکردم موم از روی گچ تمیز نمیشد. مهم اینه که تموم شد..


کاکتوس .. ۹۷-۴-۰۲ ۰ ۴ ۱۵

کاکتوس .. ۹۷-۴-۰۲ ۰ ۴ ۱۵


خیلی خیلی دلم میخواد طرح درمان دادن پارسیل رو یاد بگیرم. یه چیزای حدودی بلدم ولی خب اصلا کافی نیست. رفرنس رو خوندم، سر کلاسا هم بودم ولی انگار یه چیزیه که بیشتر تجربیه.. نمیدونم. ولی مسخرست که کل ترم رو واسه ی درس دادن انواع میجور و ماینور کانکتور و کلاسپ و ... میذارن ولی واسه اموزش طرح درمان فقط یه جلسه.کی تا حالا با دو تا دونه کیس طرح درمان یاد گرفته اخه؟! تازه فردا هم قراره ازش سوال بیاد! موقع خوندنش بیشتر از اینکه به امتحان فردا فکر کنم از این حرص میخوردم که من چرا بلد نیستم طرح درمان بدم. چرا در طول ترم کیسای مختلفو واسه خودم بررسی نکردم تا یاد بگیرم؟! چرا استادا انقدر پارسیل این ترمو سرسری گذروندن؟! :| 


کاکتوس .. ۹۷-۴-۰۱ ۳ ۶ ۴۰

کاکتوس .. ۹۷-۴-۰۱ ۳ ۶ ۴۰


خب کسی اگه منو بشناسه میدونه که من به شددددت وسواس فکری دارم. اتفاقات تموم میشن ولی تا همیشه تو مغز من رژه میرن.تک تک حرفا و جمله ها و رفتارا و همه چیز.. خاطراتی که دوستشون ندارم هر روز عین کابوس جلوی چشمم تکرار میشن.همییشه مدام نگران این بودم که یعنی از فلان کلمه و جملم چی برداشت شده. یعنی کی چه فکری کرده. اخرش چی میشه، چرا فلان چیز فلان طور شد و ... و اینا به مرور روح و روان ادمو به معنای واقعی فرسوده میکنن.ادم نابود میشه. تا اینکه با یه کلمه ی جادویی اشنا شدم! چی؟! «به کتفم» 😂 الان این تنها واکنشم نسبت به اتفاقاته. هرکی هرچی میگه یا هر اتفاقی میفته به خودم میگم به کتفم و اصلا فدای سرت که کی چی فکر میکنه. همه ی تلاشمو میکنم که خیلی راحت از کنار مسائل عبور کنم. من مسئول تصورات درست و غلط دیگران نیستم و از همه مهم تر نظرشون هیییچ اهمیتی نداره.ادما ممکنه هر تصوری نسبت به من داشته باشن و خب اصلا به این معنی نیست که من توی تعریفی که از من دارن میگنجم. درمورد همه ی اتفاقایی که قبلا افتاده و دوستشون ندارم هم فقط به خودم میگم فدای سرت.گذشته و تو قرار نیست تا ابد بابتش خودتو عذاب بدی.. مهم نیست چی شده مهم الانیه که توش هستی. و خب حتی نمیتونم توصیف کنم که حالم چقدرررر خوبه. واقعا ارامش دارم. با خودم قرار گذاشتم یه موضوع هرچقدر هم مهم باشه بیش از یک ساعت بابتش حرص نخورم. خستگیا و دل گرفتگیام رو با خودم تا روز بعد نبرم.شاید اگه این رویه جدید نبود تمام این روزام باید به غم میگذشت. شب امتحان تشخیص یه استوری گذاشته بودم و یکی از دوستام فرداش اومد گفت قضیه این خستگی و اینا چیه. گفتم هرچی بوده مال همون دیشب بوده.الان حالم خیلی خیلی خوبه. بهش گفتم ببین اینا و اینا و اینا پیش اومده. شاید هرکس دیگه بود کاملا تحت فشار قرار میگرفت.ولی نه غمگینم نه گریه کردم نه افسرده ام و نه حتی ذره ای حالم بده. فقط یک ساعت دلم گرفته بود و همین. بهش میگفتم که خیلیا میگن با این همه کار و درس چطوری حاضر میشی شب امتحان بیرون کلاس بری یا کلی وقت واسه کارای جانبی بذاری.ولی واقعا اینا واسم مثل سوپاپ اطمینان میمونن. اگه اینا نباشه واقعا روح و روانم بیمار میشه از شدت فشارای مختلفی که وارد میشه.شب امتحان شاید باعث شه کمتر بخونم ولی درعین حال هم باعث میشه با روح و روان سالم تر و انرژی بیشتری ادامه بدم.اگه بخوای فقط دغدغت درس باشه، تو این فضا له میشی حقیقتا.. امیر میگفت هروقت یکی میگه وقت کتاب خوندن ندارم فقط تورو واسش مثال میزنم.

پ ن: میخواستم بیشتر بنویسم ولی بقیش باشه واسه بعد.اینستا و توییترمو حذف کردم تا این چهارتا امتحان اخر هم به خیر بگذره.. 


کاکتوس .. ۹۷-۴-۰۱ ۲ ۶ ۵۸

کاکتوس .. ۹۷-۴-۰۱ ۲ ۶ ۵۸


امروز سه تا کامنت مشابه گرفتم و واقعا بابتش عصبانیم. لازم دیدم یه چیزی رو خیلی واضح بیان کنم. من نه کنکوریم نه ۱۸ سالمه نه کار عقب افتاده ای دارم نه درس نخونده ای دارم و نه هیچ چیز دیگه. یه ادمیم که تکلیف زندگیش مشخصه، به کارام میرسم، درسامو به وقتش میخونم، کلاسامو میرم، کتابامو میخونم، فیلم میبینم، ساز میزنم و هر کار دیگه ای که هرکسی ممکنه تو زندگیش فقط به یکی دو تاش برسه، همشو همزمان پیش میبرم.دیگه بعد بیست و چند سال زندگی، روند زندگیم مشخصه.مسلما تو این سن یه سری ادما ممکنه یه سری پیشنهاداتی بهم بدن، ممکنه من از کسی خوشم بیاد و ممکنه حتی یه روز تصمیم بگیرم وارد رابطه شم. واقعا لازمه بابتش به شما جواب پس بدم؟! بنظرتون بابت اینکه اتفاقایی که واسم میفته رو بخوام توی وب خودم بنویسم باید از کسی اجازه بگیرم؟! مجبورید اینجارو بخونید؟! 

عزیزان کنکوری! من سال کنکورم نه گوشی داشتم نه اینترنت. نه یه هفته قبل کنکور توی وب بقیه دنبال شیوه های درس خوندن. من اردمو ریختم الکمم اویختم.به وقتش هرکاری لازم بوده کردم و الان رو تایم استراحتم میدونم‌. البته حتی اگه غیر از ااین بود هم مجبور نبودم بابتش به کسی جواب بدم. اینکه من همش پستام درمورد کراشه خب باشه.دلم میخواد اینطوری بنویسم، سوژه دیگه ای ندارم، حرف دیگع ای ندارم بزنم. اقا اصلا در بدترین حالت ممکن اینه که دغدغمه!!!! خب؟! مجبور نیستید اینجارو بخونید. این برای هزارمین بار.. من قول ندادم اینجا مطالب فوق فاخر بنویسم! من ادم سطحی و خاله زنکی هستم.اوکی؟!


کاکتوس .. ۹۷-۳-۳۱ ۶ ۷ ۸۴

کاکتوس .. ۹۷-۳-۳۱ ۶ ۷ ۸۴


خب امتحان جامعه نگر هم تموم شد. شنبه پارسیل دارم که خدا خودش به خیر بگذرونه فقط!

دوباره یکی دیگه دیروز اومده بود ناشناسم. اول گفت تو چطوری میتونی انقدر تو دل برو و جذاب باشی؟! بعد تهش یه جوری شد که بهم میگفت خودشیفته و هیتلر و اینا!بهش میگم نه به اون پیام اول نه به اینا.میگه چرا نمیفهمی یکی ممکنه با همین اخلاقا هم دوستت داشته باشه؟! بعذ یه جا بهش گفتم خیلی پررویی. گفت نگو.پس فردا میای کنار خودمون مطب میزنی شرمندگیش میمونه واست.اخر سر هم گفت الان بیمار نداشتم گفتم بیام یه سری به این یکی بیمارمون بزنم!!حدس میزنم هرکی هست داره این سناریوهارو میچینه که نفهمم کیه.ولی دارم میمیرم از فضولی که کیه.نمیدونم همون ادم اون روزیه یا نه.گاهی هم شک میکنم همون همکلاسیمه که بهش نه گفتم.نمیدونم..


کاکتوس .. ۹۷-۳-۳۰ ۰ ۷ ۴۱

کاکتوس .. ۹۷-۳-۳۰ ۰ ۷ ۴۱


۱ ۲ ۳ ... ۱۵ ۱۶ ۱۷

دانشجوی دندون پزشکیم، کتاب میخونم، فیلم میبینم، ساز میزنم، زبانای مختلف یاد میگیرم و تجربه هرکاری رو که بهم حس خوبی بده از خودم دریغ نمیکنم.
سال هاست بلاگرم و اینجا روزمرگی هام رو ثبت میکنم.. اینجا روزمرگی های یه ادم کاملا غیرمذهبی و البته یه فمینیست رو میخونید.لطفا به عقاید همدیگه احترام بذاریم :)