تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


داشتم با خودم فکر میکردم چی میشد اگه درک الانمو چند سال پیش می داشتم یا اینکه حداقل زبون حرف زدن و اعتراض کردنو؟! اگه اون تجربه های منفی و سخت قبلی نبود، انقدر تلاش میکردم واسه ی گرگ شدن و کم نیاوردن؟! شاید نه.. گاهی میدونم یه مسائلی انقدر جزئی و بی اهمیته که ارزش بحث کردنو نداره ولی بخاطرش بحث میکنم تا حقمو بگیرم. فقط و فقط واسه ی اثبات خودم به خودم! بعضی تجربه ها و خاطرات خیلی درد داره. خیلی.. انقدری که هر روز صبح که از خواب پا میشی و شبا قبل خواب و تمام مدت روز جلوی چشمات رژه میرن.. مهم نیست چند سااال ازشون گذشته باشه، بعضی زخما هیچ وقت التیام پیدا نمی کنن. شایدم واسه خودت تکرارشون میکنی مبادا یادت بره.. من مازوخیست ترین ادم دنیام و اینو خیلی خوب میدونم..

دارم همه ی تلاشمو میکنم واسه ی گرگ شدن ولی نه واسه ی دریدن بقیه، واسه ی دریده نشدن!

کاکتوس .. ۲۷ مهر ۹۶ ، ۲۰:۵۱ ۴ ۸ ۵۴

نظرات (۴)

  • x
    شنبه ۲۹ مهر ۹۶ , ۲۲:۲۵
    میدونی ولی من تهش این حرص خوردنم رو واسه رفتارای نپخته (نسبت به امروز)روزها و سال ها و ماه های قبل دوست دارم 
    حرص میخورم ها ولی تهش خوشحالم از این که سیرم صعودی بمونه , اگر یه روز به ماه قبل نگاه کنم و ببینم امروز نسبت به ماه قبل هیچ تدبیر جدیدتری ندارم تو موقعیت ها و در مقابل ادم ها  و از عملکردماه قبلم راضی ام , خیلی برام درد داره چون این یعنی من ساکن موندم و بی رشد 


  • .....
    جمعه ۲۸ مهر ۹۶ , ۱۸:۰۴
    هر چی سنم بیشتر میشه میفهمم وای من چقدر قبلا احمق بودم:دی
    نمیدونم کی این فرایند تموم میشه ولی امید وارم وقتی تو پیری 
    به زندگیم نگاه میکنم این حس بهم دست نده 
    متاسفانه از این تجربه هام زیاد داشتم :دی
     زیاد میسوزندنم تا روزی که فهمیدم اینا تجربه هامن بهتره بجا اینکه باهاشون بجنگم تو گذشتم باشم مدام بسوزم قبولشون کنم 
    من اینم با تموم اشتباهات و خطاهام :دی 
    اعتماد بنفسم زیاده نه ؟:دی
    متاسفانه الان وضعی شده که باید بدری وگرنه مدرنت 
    باید بترسن ازت تا طرفت نیاند وگرنه .....
    دوسال دو یعنی 730روز سوزوندنم تا اینو بفهمم 
    خیلی حرف زدم نه ؟: )))
    • author avatar
      کاکتوس ..
      ۲۸ مهر ۹۶، ۲۰:۵۹
      دقیقا منم! اره کاش تو پیری پر از حسرت نباشیم..
      متاسفانه من هنوز توان بخشیدن خودمو پیدا نکردم..
      اره واقعا یه لحظه غفلت کنی می بلعنت!! :-)))))
      نه نه اصلا :-)
  • معلوم الحال
    جمعه ۲۸ مهر ۹۶ , ۰۴:۱۲
    فقط جمله قصار آخرت.  با اجازت شاره می کنم :-)))
  • x
    پنجشنبه ۲۷ مهر ۹۶ , ۲۱:۳۹
    بازم حس و تجربه مشابه 
    چند مورد اعتراض نکردن تو گذشته هست اون زمان تا مغز استخونم رو سوزوند .... بابت هر کدومش اون زمان چندین هفته اشک ریختم و بارها خودم روسرزنش کردم و  فرو ریختم واز نو رو پا ایستادم .... قطعا اگر اون تجربه ها نبود الان من , من فعلی نبودم , اون ادمی که همه میگن عجیب خودت رو ابراز می کنی و ترسی از خودت بودن نداری , نبودم ..... 

    ادم هر چی داره از سختی ها و دردکشیدن هاشه .... 
    • author avatar
      کاکتوس ..
      ۲۸ مهر ۹۶، ۱۵:۳۳
      چیزی که ازش حرف میزنم خیلی فراتر از این حرفاست..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

دانشجوی دندون پزشکیم، کتاب میخونم، فیلم میبینم، ساز میزنم، زبانای مختلف یاد میگیرم و تجربه هرکاری رو که بهم حس خوبی بده از خودم دریغ نمیکنم.
سال هاست بلاگرم و اینجا روزمرگی هام رو ثبت میکنم.. اینجا روزمرگی های یه ادم کاملا غیرمذهبی و البته یه فمینیست رو میخونید.لطفا به عقاید همدیگه احترام بذاریم :)