تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


یک لحظه وسط درس خوندن پرت شدم به روزای خیلی دور. به سه و چهار سال پیش، یه همچین روزایی.. اینکه مدام به این فکر میکردم که اینده قراره چه شکلی باشه، سالای بعدش قراره کجا باشم. اون روزا بخصوص سال دوم کنکورم همش با خودم میگفتم خدایا تو فقط نشونم بده سال دیگه قراره کجا باشم، من چندین برابر بیشتر درس میخونم! الان سال ها ازش گذشته و کتاب جراحی و پاتولوژی جلوم بازن‌. یه لحظه خودمو با نگاه اون سالا دیدم و واقعا خدارو شکر کردم بابت همه چیز.. چند سال گذشته ولی هنوزم که هنوزه هر روز خدا رو بابتش شکر میکنم. خیلی وقتا خیلی سخت و پرفشار میگذره ولی هنوزم به نظرم این با ارزش ترین چیزیه که توی زندگیم بهش رسیدم.. شاید اونایی که همون سال اول قبول شدن چنین حسی رو نداشته باشن، ولی من دو سال از عمرمو کامل صرفش کردم.. بیشترین تلاش زندگیمو صرفش کردم. مگه تو زندگی لذتی بالاتر از این هست که بدونی همه ی تلاشتو کردی و نتیجشو هم گرفتی؟! 

کاکتوس .. ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۱۴ ۳ ۸ ۸۱

نظرات (۳)

  • معلوم الحال
    يكشنبه ۳ تیر ۹۷ , ۱۴:۱۷
    به این امید که تا ته دندون با همین فرمون پیش بری و فردا بیایم بگیم این خانم دکتر یه زمانی رفیق ما بودن :))
  • الـی ‌ ‌
    يكشنبه ۳ تیر ۹۷ , ۱۲:۴۵
    فقط نظر اول :||||||||||||||||||||||
  • بهرنگ قدوسی
    يكشنبه ۳ تیر ۹۷ , ۱۱:۱۶
    دکتر  که شدی دیگه چی میخوای از خدا😤😤😤

    خر شانس🤣🤣🤣🤣

    من نمیخوام‌دکتر بشم   همین که زنم  دکتر باشه خرجمو بده کافیه  🤣🤣🤣🤣🤣🤣
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

دانشجوی دندون پزشکیم، کتاب میخونم، فیلم میبینم، ساز میزنم، زبانای مختلف یاد میگیرم و تجربه هرکاری رو که بهم حس خوبی بده از خودم دریغ نمیکنم.
سال هاست بلاگرم و اینجا روزمرگی هام رو ثبت میکنم.. اینجا روزمرگی های یه ادم کاملا غیرمذهبی و البته یه فمینیست رو میخونید.لطفا به عقاید همدیگه احترام بذاریم :)