65. انگیزه ها و اهداف جدید ;-)

یه چیزی هست که خیلی خیلی میخوامش و تازگیا به شدت رفتم تو فکرش. میدونم پروسه ی خیلی سخت و زمان بریه، ممکنه نشه ولی میخوامش.. به روند زندگیم که نگاه میکنم میبینم مرحله ی بعد باید قطعا و یقینا فقققططط همین باشه! آدم نمیدونه در آینده چی پیش میاد یا همه چی چطوری رقم میخوره، ولی وقتی یه چیزی انقدر جدی توی ذهنت باشه مسلما خواه ناخواه زندگیت به اون سمت و سو کشیده میشه. حداقل اینه که ذهنت به بیراهه نمیره. میخوام همه ی تلاشمو بکنم که بشه.. و اینکه چقدرررر خوشحالم ازینکه یه نقطه ای توی دوردست هست که بهش نگاه کنم و بخوام که به سمتش حرکت کنم. خدایا لطفا لطفا لطفا کاری کن شرایط توی سالای آینده خیلی خوب فراهم بشه.. 

پ ن بی ربط: فکر کنم یکی از پسرای دارو روی من کراش داره! همش هم بیخودی میاد دایرکت. بعد همش فکر میکنم این دیگه چه احمقیه که روی من کراش داره! بی عقل :-))))) هنوز که چیزی نگفته ولی به محض اینکه بگه دست به سرش میکنم. فکر کنم اگه یکی دیگه بود، پسره رو ول نمیکرد! 

۴ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

64. مرحله نه و ده و یازده پروتز

چیدن دندان های قدامی و خلفی و مدلاژ.

البته مدلاژش هنوز کامل نیست و اصلا توی عکس مشخص نیست!


۴ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

63. عملیات با شکست مواجه شد!

خب باید بگم که تلاشم با شکست مفتضح آمیزی همراه شد! و خب اینو میدونم که این تنها زمینه ایه که دیگه واسش تلاشی نمی کنم.. 

خداروشکر.. و اینکه دلم راضیه. همین :-)

۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

62. راه حلی سراغ ندارید؟!

اقا راه حلی واسه فراموش کردن کراشا سراغ ندارید؟! :-))))))))

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

61. اسگلن ملت!

یکی از بچه های دوران دبیرستان هست که تو اینستا با یه نفر اشنا شده که تو بیوش نوشته دنتیست. حالا راست و دروغش بماند! بعد دو روزه که یک بننند داره یا عکس پسره رو میذاره اینستا یا اسکرین پیامای عاشقانشو و خب انقدری این شخصو میشناسم که بدونم فقط به این قصد میذاره که من ببینم طرف دنتیسته! 

خدا شاهده هر دفعه اینارو میبینم از ته دل میزنم زیر خنده و میگم اخه تو چقدر حقیری دختر؟! :-)))))) تو اگه خودت یه رشته ی درست حسابی میخوندی یا یه دانشگاه درست و درمون میرفتی یا کلا بجز عشوه خرکی اومدن هنر دیگه ای داشتی، چه میکردی با ما؟! :-))))))

۶ نظر ۱۱ موافق ۲ مخالف

60. باگ خلقت!

باگ خلقت فقط اونجا که چهره و ظاهرت با سلیقت تناسبی نداره!حالا ما با این کراشی که انقدر کشته مرده داره چه کنیم؟!  :|

۵ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود..

من کیستم از خویش به تنگ آمده ای
دیوانه با خرد به جنگ آمده ای

۲ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

58. بعد از مدت ها..

1.امتحان خیلی از درسا یه جوریه که اصلااا مهم نیست تو چقدر درس خوندی، چقدر سر کلاس گوش کردی یا چقدر زمان صرف این درس کردی، کلا امتحانش یه جوریه که هیییچ ربطی به اونایی که خوندی نداره. واقعا نمی فهمم با یه همچین امتحانایی دقیقا چیو میخوان بسنجن؟! خیلی مسخرست واقعا.. یعنی هرچقدر که من رادیو خوندم، یا پالپ یا پروتز، اخرش هم نمره هام اونی که میخواستم نشد. واقعا خیلی درگیر نمره نیستم ولی اینم که کلی واسه یه درسی زمان بذاری و اخرش نتیجش خوب نشه هم خب ناامیدکنندست خیلی.. اصولا هر درسی پنج شیش تا استاد داره و همیشه یه دونه استاد اون وسط هست که توی امتحان سوالاش به طرز مسخره ای نامتعادله و همون یه دونه استاد باعث میشه نمرت بد بشه.. اساتیدی که توی سالای اخیر هیئت علمی شدن واااقعااا خیلی خوبن. چه از لحاظ زمان و انرژی ای که واسه دانشجو میذارن و چه از لحاظ امتحان گرفتن. و خب بنظرم وقتی اونا و رزیدنتایی که سالای آینده هیئت علمی میشن استاد باشن شرایط آموزشی خیلی خیلی بهتر از وضعیت فعلی میشه. نمیدونم فقط دانشگاه ما این مدلیه یا کلا همه جا همینه.. شایدم شهرای کوچیک که دانشجو کمتر پذیرش میکنن وضع بهتری باشه.نمیدونم.. ولی خب الان با این ورودی 130 نفری ما، مسلما از ترم دیگه هر پنج نفر باید یه یونیت و مریض داشته باشیم :|

2.استاد پروتز سه هفتست که کلاسو کنسل میکنه. همه الان به مفل گذاری رسیدن و ما هنوز روی دندونای قدامی هستیم.. عملا سه هفته تا پایان ترما وقت داریم و خیلی خیلی عقبیم.. 

3. سه شنبه به طرز خیلی احمقانه طوری یااادم رفت که کلاس فرانسه دارم و نرفتم. اصن باورم نمیشه کلاسمو یادم رفته. یه جلسه نرفتن مشکلی به وجود نمیاره ولی اینکه چطوری ممکنه یادم رفته باشه به معنای واقعی داره آزارم میده..

4. یک ماهه که ما داریم میانترم میدیم و تازه شنبه آخریشه. نمیتونم بگم خیلی سخت گذشت و اینا چون قبلا درسارو خونده بودم و واسه شب امتحان جمع نشده بود. البته به جز فارما که با خاک یکسانم کرد:| ولی واقعا دوست دارم شنبه برسه و حداقل بتونم با خیال راحت و بی استرس کتاب بخونم. 

5. یکی از بچه های سال بالایی یه فیلم گذاشته اینستا از روستایی که رفته اونجا واسه ی طرح. نه آب داره و نه گاز! کنار خونش تانکر نفت هست که باید ازش نفت برداره واسه ی بخاری نفتی و از تانکر آب هم باید بره آب برداره!!! بعد این پسره جز پولدارترین بچه های دانشکده بود. بعد فکر کن طرف یه عمری تو بهترین شرایط زندگی کرده و حالا رفته همچین جایی! دیدن ماشینش توی اون خونه واقعا خنده دار بود.. ولی واقعا خیلی سخته..

۵ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

57ّ. هشدار!

سعی کنید هیچ وقت معلمای دوران دبیرستانتونو توی اینستا نداشته باشید. چون یهو یه عکس میذارید، بعد اون شخص بدون توجه به اینکه این مسئله چقدرررر موضوع شخصی ایه و هیچ کس نمیتونه توی اعتقادات دیگران سرک بکشه، ممیزنه با خاک یکسانتون میکنه :|


+خیلی خیلی شرمنده ی خودمم که چرا جوابی که مد نظرم بود رو بهش ندادم و عکسمو حذف کردم. 

۵ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

56. عروسی

به یه درجه ای از عرفان رسیدم که دارم میرم عروسی و قیافم هییییچ فرقی با وقتایی که میرم دانشگاه نداره :-)))))) موهامم که کوتاهه و کلا نمیشد کاریش کرد ;-)

۵ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان